سایه های سپید
بی تو در همهمه ها میشه شکست بی تو اشک ابرا رو میشه شنید بی تو حتی دنیا رو میشه ندید(سایه) تو اوج بیکسیش بی یار نمونه ولی قسمت نشد دل تیره تر شد دلم طاقت نداشت طفلی هدر شد نخواستم بیشتر از این غم ببینه تو رو هی بیشتر و بیشتر ببینه دلم از بغض و هق هق از غم و آه یا اشک بی امون بعضی شب ها از اندوه جدایی یا موندن تو دو راهی از این افکار پوچ و بچه گونه از این اشک ریختن های بی بهونه از این بازی موش و گربه بازیت ملول و خسته و سرد و سیاه شد باهاش خوب تا نکردی اون فدا شد(سایه) واسه هر کی یه جور قصه می چینه یکی مثل من از دنیا رمیده یکی مثل تو از وبلاگ بریده یکی شیدا و عاشق مثل مجنون یکی دیوونه ی رفتن از این بوم لالالالا بخواب دنیا همینه بخوابی یا نخوابی بازم اینه لالالالا میاد روزی که فرداش نباشی و نباشه خواب و رویات پس ای آبی تر از آبی ی دریا بخواب آسوده تا بنویسه دنیا(سایه) مرا ده قدرتی تا که ز پا ننشینم از سختی این دنیا و او را نیز بکن جادو که برگیرد دل و دین و نگاه از من(سایه) بدو گفتم از آن رو که جهان از پایه میلرزد و قلب کوچکم را در هراسی گنگ از تشویش میریزد بگفتا اندر این غوغای بی پروا تو تنها قطره ای از آب بارانی مشو دلسرد و نا امید تو تنهایی ولی تنها ترین تنها نمی مانی بگفت و قلب من را اندکی آسوده تر کرد ولی ذهن مرا در فکر این گرداب تنهایان غلتانید (سایه) باورم نمی شه که آدم اینقدر تحمل داشته باشه نمی فهمم وقتی زندگی سراسر غم و رنج چه لزومی داره بمونی و خفت اسم آدم بودن و به دوش بکشی چرا ادما هر چی بزرگتر می شن عقل و فهم و درکشون کمتر می شه زندگی وزنده موندن چه مفهومی داره وقتی همش دورویی و دروغ و عذابه چرا همدیگه رو تحمل می کنیم وقتی به این راحتی همدیگه رو ازار میدیم اگه کسی از شماها جواب این سوالا رو میدونه لطفا بهم بگه خدایا خسته شدم تازه داشتم بلند میشدم دیگه نمیدونم باید مشکلات خودمو حل کنم یا مشکل اونا رو اصلا چه لزومی داره بخوام مشکلی رو حل کنم که معلوم نیست تا ۱دقیقه ی دیگه بدترش سرم نیاد هدفم از نوشتن این آپ فقط عذر خواهی از دوست جدیدم بود که بیخود داشتم به نوشتن دوباره ترغیبش میکردم دیگه سعی میکنم سایه ی ناخونده ی هیچ آسمونی نشم(سایه). بتونی خودتو باور کنی و قبول داشته باشی شاید نا امید بشم و گاهی اوقات کم بیارم ولی بازم بلند می شم و بالاخره یه راهی براش پیدا می کنم(سایه) التماست می کنم اشتباه از من بود ولی خواهش میکنم خودت یه جوری تمومش کن خدایا کاری کن همه چیز تموم شه(سایه ی تنها) کاش می شد که دل خسته من زندگی را ز نو آغاز کند چشم دیگر به جهان باز کند دل نگنجد به برم سینه تنگ است دریغا قفس است لیک دانسته نپرسیدکه ویرانه کیست تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوری ات را بر سردر خانه نوشته اند و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیار است دورویی ها , فراموش کردن ها و گسستن ها و من در این هم همه, چه صادقانه مانده ام رفیقان همه با نا رفیقی خود رفتند من هنور با آنان چه دوستانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم من در پیچودن راه چه عاجزانه مانده ام من در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام دلم واسه کی جز خودت فدا شه نباشی تو دنیا میخوام نباشه عشق تو ابروی من داشتنت آرزوی من اسم قشنگت با یه بغض همیشه تو گلوی من جز تو کسی و ندارم سر روی شونش بذارم خودت میدونی نازنین که من چقدر دوست دارم من و این همهمه ی مبهم گنگ من و تاریکی مطلق در پرتو نور من و این میل عبور من و تنهایی و بغض من غم و دیگر هیچ.(سایه) یا کاش انقدر تنها نبودیم کاش هر وقت می خواستیم می مردیم کاش کم نمی آوردیم یا اگه دیگه نمی تونستیم خیلی آروم می مردیم(سایه) و واسه جبرانش مجبورند به اون اشتباهات ادامه بدن تا جایی که دیگه ممکنه راه برگشتی باقی نمونه خدایا تو مخمصه افتادم نگام نمی کنی؟؟؟(سایه) عشق یعنی آب بودن در دمای انجماد در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی!!
| Design By : Night Skin |

